آیدا تقریبا به مهدش عادت کرده و تازگی ها هم موقع خداحافظی با من گریه نمیکنه! با بچه ها بیشتر دوست شده با اینکه هنوز خوب نمی تونه باهاشون ارتباط برقرار کنه ولی بچه ها دوستش دارن و وقتی آیدا رو می بینن میان پیشش، باهاش حرف می زنن و بازی میکنن!
هفته قبل عکس هایی که از بچه ها توی مهد گرقته بودن رو به مادرها نشون دادن و اون وسط کلی عکس از آیدا بود که داشت بازی میکرد، نقاشی میکشید، روپوش پوشیده بود و داشت کاردستی درست میکرد یا با پیش بند و کلاه اشپزی داشت برای مامان کلوچه خوشمزه درست میکرد! خیالم راحت شد که آیدا مهدش رو دوست داره.
امسال آیدا دوبار از سینترکلاس هدیه گرفت. یه بار از سینترکلاس ایرانی و یه بار هم از سینترکلاس هلندی توی مهد! کادوش یه عروسک بود که خودمون پارسال براش خریده بودیم ولی آیدا بازم از دیدنش کلی ذوق کرد.
چند روزیه آیدا سرما خورده، امروز که بردمش مهد دیدم مربیشون یه بسته دستمال تولت! گذاشته رو میز و یکی یکی میره دماغ بچه ها رو میگیره!
این چند تا عکس از کاردستی ها و نقاشی های آیدا توی مهده:



آخی قربونش برم
کم کم هلندی هم یاد میگیره و شما نمیفهمید چی میگه
از طرف من بوسش کن
عزیز دلم
کاردستیاشم مثل خودش خوشکلن