من باید اعتراف کنم که انگیزه من از رسیدن به قدرت فقط میتونه به دست آوردن ثروت باشه یعنی من بیشتر از قدرت به ثروت علاقه دارم که البته جدا از هم نیستند و هر کدوم دنبال دیگری اند.
من اگر قدرت یا ثروت داشتم:
1- بابای آیدا رو با پارتی بازی هم شده به قدرت می رسوندم تا بتونه به تمام آرزوهاش برسه یا حداقل خودم براش یک عدد مک بوک ایر با دی وی دی درایو اکسترنال و یک ایبوک ریدر جدید آمازون و یک کردیت کارد پر از پول و یک عدد آزمایشگاه تهیه می کردم.
2- بخشی از ثروتم رو می بخشیدم به بابام تا دیگه یه کم استراحت کنه و البته بخشی اش هم به دایی (بابای بابای آیدا).
3- برای آیدا هم معلم خصوصی میگرفتم تا چند تا زبان و موسیقی یاد بگیره و کلی کتاب و اسباب بازی براش میخریدم.
4- و البته هر سال مسافرت و گردش و تفریح و تور اروپا
پ.ن. من قدرت رو دوست ندارم و دلم هم نمی خواد که رسیدن به قدرت برام انگیزه یا هدف باشه ( شاید به خاطر اینکه هیچ وقت قدرت نداشتم). در مورد بابای آیدا که خودش یه فکرایی به حال خودش کرده در مورد بابام هم که فکر کنم اگر تمام ثروت نداشتم رو هم بهش تقدیم می کردم بازم سر جاش بند نمی شد و مورد آیدا هم که پول زیادی نمی خواد ان شا الله حتما براش انجام می دیم حالا معلم خصوصی هم نشد عیبی نداره! و مورد آخر هم نشد ایرانگردی رو که ازمون نگرفتن این همه جاهای قشنگ تو ایران خودمون داریم!
من آش قدرت رو با جاش می بخشم به کسانی که لیاقتش رو دارن چون من نه جنبه شو دارم نه حوصلشو (به علت رگ شیرازی)!
خیلی جالب بود.من نظرم اینه که ما خانمها باید قدرت رو بدیم دست آقایون که طالبش هستند و خودمون به کارهای اصلی دنیا برسیم.
جهانگردی را با ایرانگردی شروع کنید.[امام روحی (ع)]
مريم!خودتي؟مامان آيدا؟عشق باباي آيدا؟من تازه الان فهميدم تو هم وبلاگ داري!!همشم خوندم( آيكون رفتي تو قلبم)
آره خودمم.